تبليغاتX
My Solden World
 

خانواده پارکداود امامزادهاصفهانکتابخانه



یکشنبه نوزدهم مهر 1388 |
بعد از آنکه خبر ایران آمدن جومونگ امپراطور آتی گیرو در رسانه ها منتشر گردید اخبار ضدو نقیضی از محافل سیاسی به گوش می رسید که گاها خوش آیند و گاها بودار می نمود.
عده ای از تحلیلگران سیاسی سفر جومونگ به ایران را یک سفر سیاسی و عده ای یک سفر دیپلماتیک معمولی قلمداد می کنند. سفر فرمانده جومونگ به ایران آنجا از حساسیت بیشتری برخوردار شد که جولبون منطقه تحت حاکمیت وی با دو مشکل تحریم اقتصادی و بیماری طاعون دست و پنجه نرم می کند. منابع نا موثق ما ! از مواضع شخصیتهای سیاسی کشور مواردی را مطلع شده اند که به صورت تیتر وار خدمت مخاطبان عزیز ارایه می کنیم.

محمد خاتمی: به خاطر بانو سوسانو هم که شده باید تحریم جولبون شکسته شود.
هاشمی رفسنجانی: مصلحت نیست . جومونگ را به ایران راه ندهید.
ابطحی: حاضرم در سفرهای دریایی بانو سوسانو را همراهی کنم.
میرحسین موسوی: جومونگ در مقابل موج چیز تسو نمی تواند مقاومت کند. جومونگ یک دروغگوست. محسن رضایی: جومونگ گیرو را به پرتگاه می برد. شاخص فلاکت در گیرو خیلی بالاست.
کروبی: ننجون جومونگ هم بخواهد حمایت نمی کنیم.
محمد رضا خاتمی: به خاطر کشته شدگان "بویو" شمع روشن می کنیم.
لاریجانی: باید به مخالفین جومونگ هم حق داد.
قالیباف: سیاست خارجی جومونگ ماجراجویانه است.
احمدی نژاد: حاضریم تجارب خود را در اختیار جومونگ قرار دهیم.
حجاریان: باید امپراطوری های "هان" و " بویو" در جریان جزئیات سفرجومونگ قرار گیرند.
حسین شریعتمداری: اسناد جنایات بویو و هان را منتشر خواهیم کرد. جومونگ باید حمایت شود. شجریان: جومونگ حق ندارد صدای مرا پخش کند!
ح٬ م : ملاقات با جومونگ حرام است!.



پنجشنبه یکم مرداد 1388 |
- بلیط رفت و برگشت ؟

- نه فقط رفت !

- فقط رفت ؟

- بله ، فقط رفت ...



دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

...

 
 
 

... معلم در حالی که با دندان هایش چادرش را گرفته بود ، ضربه ای به گوش پسرک زد و گفت : مگه به تو یاد ندادن وقتی بزرگترت رو تو خیابون دیدی سلام کنی ؟

پسرک در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود در انتظار سیلی دوم ماند .

پسرک پشت در کلاس نشسته بود و با خود تکرار می کرد : با خانم معلم شدن سه نفر ، حالا صورت خانم مدیر ، خانم ناظم و خانم معلم رو می شناسم ، یعنی از این سه نفر کتک نمی خورم ...



جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |
از خواب که بیدار شدم خوشحال بودم . می دانستم امروز عید می شود و خنسا می آید که مرا به خانه مان ببرد . مادربزرگم سفره هفت سینش را روی میز گردی چیده بود و آجیل و شیرینی و میوه را روی میز وسط پارچه ی سفیدی هم روش کشیده بود لابد به این خاطر که من دست نزنم یکوقت!

خانه ساکت بود ماهی های حوض زاد و ولد کرده بودند هزارتا و کلاغ های کاج می گفتند:برف، برف.
مادربزرگم گفت :دو تا نان بگیر صبحانه بخوریم و از کیفش یک اسکناس دوتومانی به دستم داد :بقیه اش را گم نکنی ! بگذار توی جیبت. و من از آن دالان تاریک و دراز که می گذشتم خدا خدا می کردم خنسا را ببینم .
بازارچه نایب السلطنه سرتاسر خیس بود نم بارانی نمی دانم کی باریده بود که سبزه ها تازه شوند لابد ! و نانوایی شلوغ بود . مشد علی خرده چوب می ریخت و تنور گر می گرفت .
اگر خنسا زودتر می آمد به خانه مان می رفتم که لباس نو بپوشم ، کفش مشکی نو، و بعد با مامانم برمی گشتم خانه ی مادربزرگ بعد می رفتیم جاهای دیگر ، مهمانی ، با خواهر هام و سعید که تازه اول دبستان بود . تا سیزده بدر توی خانه ی خودمان ...

تا ظهر منتظر ماندم دور و بر باغچه پلکیدم که مادربزرگم بنفشه کاشته بود و حسابی باغچه را خوشگل کرده بود .داشت عید می شد و خنسا نمی آمد .



شنبه هشتم فروردین 1388 |

عشق

 
 
همان چهار راه همیشگی ایستادم . نیم ساعتی ایستادم و بعد شیر یا خط کردم . مثل همیشه خط آمد . داد زدم : "مستقیم چهار راه همیشگی ."
راننده گفت :"یعنی کدام یکی ؟"
گفتم :" هر کدام که دوست داشتی ."

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |
روزنامه کیهان در صفحه نسل سوم شماره امروز خود به ظنز مطلبی با عنوان گفتگوی منتشر نشده میرزا با ماهواره امید درج کرده که در ادامه می خوانید:

توضیح ضروری: این گفتگو با زبان الکترومغناطیس انجام شده که متخصصان کیهان امواج رادیویی را به فارسی سلیس ترجمه و در اختیار شما قرار داده اند.

- الو امید؟

- برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد...

- الو امید! بردار گوشی رو منم میرزا.

- برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمی باشد حتی شما میرزا! گرفتی؟

- بردار تا نگفتم شبا کجا می ری؟ بردار تا نگفتم حسن اینا نیمه پنهانتو رو کنن. بردار!

- الو..میرزا... الو صدات می آد ...بگو.

- سلام امید! چه خبرا اون بالا مالاها؟

- سلام عزیزم. همه چی روبه راهه. زمین که گرده، تازه روزی یه بار هم می چرخه، لایه اوزونش هم چند تا سوراخ داره که گفتم بروبچ بگردن اصغر آپاراتی رو پیدا کنن که ردیفش کنه. زمین چه خبر؟

- هیچی به هم ور! کجاها می ری تو تو مملکت غریب؟

- پریروز یه کار اداری داشتم، رفتم یه سر تا خونه »ناهید«...سه ساعت تو ترافیک بودم!

- برو عمو! اینجا همه می دونن با ناهید نامزد کردین؛ کار اداری تو خونه؟

- نه اینطوریام نیست دیگه میرزا. یه بعله برون ساده داشتیم؛ باباش می گه تا رسمی نشی، دختر به ات نمی دم.

- خودش چی می گه؟

- می گه بریم خارج زندگی کنیم. یعنی بیایم زمین.

- خب خوبه دیگه.

- نه دیگه مشکل هیمن جاس. مامانش راضی نیس. حالا شاید ما موندگار شدیم.

- می گن هفته اول یه بار گم شدی؛ پلیس اینتر پل پیدات کرده و برت گردونده تو مسیر.

- شایعه اس به جدت! من فقط یه بار گم شدم اونم رفتم پیش روس ها راه رو به م نشون دادن.

- می گن می خوان برات یه همسفر بفرستن به نام آرزو!

- من که نیازی نمی بینم ولی بفرستنم گم می شه...اینجا جای دختر جماعت نیست...

........ارتباط شما با فضا قطع شد...لطفا ساعت چهار صبح دوباره تلاش کنید!

اشعار منتشر نشده ای از ماهواره امید

سمند کهکشان هایم، امیدم!

مرا پرتاب کردند و پریدم

چنان اوجی گرفتم در سماوات

که دست آخر به قیمت ها رسیدم!

¤¤
ز هجرم چشم زهره خون فشان است

دل ناهید در سوز نهان است

چنان از عشق من بی تاب گشته

که شمسی بهر من منظومه خوان است!
¤¤
پریشب دبّ اکبر با قمر بود!

دلم را خنده هاشان نیشتر بود

برایش چشم غرّه رفتم از دور
ولی در خرس گنده بی اثر بود!!



چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |



جمعه بیست و سوم اسفند 1387 |
قد بلند، خوش پوش، چهارشانه، موهای جوگندمی و چشم و ابروی مشکی، با پست ریاست و حقوق مکفی..... علی کفاشیان می توانست یک مدل تبلیغاتی شود، اما خودش هم نفهمید دست سرنوشت چه طور به فوتبال حواله اش کرد!

تازه طبع شوخی ورزشکاران ایرانی با اهدای سینی های گل آقایی به کار افتاده بود که (گل آقا) خاطره شد! از این افسوس بزرگ که بگذریم. دکان مزاح و مطایبه ورزشی ها در سال 87 هم رونق عجیبی داشت.
 
همشهری در ویژه نامه نوروز خود از خوان گسترده بلبل زبانی های اهالی ورزش ایران به مختصری بسنده کرده است. با ما در نگاهی به احوال 7 مرد بانمک ورزش ایران در سالی که گذشت همراه باشید.


 
هر روز با فیروز
 
چشمان از حدقه بیرون زده، آب و تاب فراوان، حرکت دستها صورت گداخته، لحنی جدی و ناگهان متلکی آبدار که خبرنگاران را از خنده روی زمین پهن میکند! هر کجا نام شوخی و خنده باشد، اسم فیروز کریمی میدرخشد.
 
فوق تخصص زخم زبان در فوتبال فارسی، پارسال هم نیش گزنده اش را بیکار نگذاشت و به زمین و زمان حمله کرد. گیر اساسی فیروز کریمی به استادیوم حافظیه مربوط می شد. بعد از بازی مقاومت و صبا، عمو فیروز در پاسخ به مسئولان هیات فوتبال فارس که ادعا کرده بودند، (ورزشگاه حافظیه هزار لوکس روشنایی دارد) گفت: (شاید منظورشان هزار لوس بود)
 
بعد از شکایت شیرازی ها، فیروز جدی تر شد و بعد از بازی برق و صبا ادامه داد: (دقت کردید پایه پروژکتورهای حافظیه 4 تا خیاباون پایین تره)؟! کریمی البته بعد از بازی اولش در شیراز، چند جمله هم راجع به تاریکی حافظیه توضیح داده بود: (لب خط ایستاده بودم که یک نفر نزدیک شد و گفت: بنشین سرجایت. گفتم، تو کی هستی؟ گفت: به تو مربوط نیست. چراغ قوه انداختم، دیدم داوره)!
 
 فیروز خان در پایان سال بعد از اصابت چند توپ به تیر دروازه حریفان صبا در ورزشگاه یادگار امام (ره) به مسئولان فوتبال قم توصیه کرد به جای تیر دروازه، از میلگرد استفاده کنند!


 
زبان تیز پا
 
 اما خداد عزیزی در سال سپری شده، سلطان حاشیه ها بود. او بعد از یکی از دیدارهای پیام، با اشاره به بازی بد شاگردانش گفته بود: (بچه ها آنقدر بد بودند که زمین تا 2 سال نیاز به کود ندارد)! در شرایطی مشابه، عزیزی بعد از اشاره به بی پولی های تمیش، از هاشمی نسب و آرفی اسم آورد و گفت: (ما آنقدر بیپولیم که حتی هزینه فیزیوتراپی این چلاق ها را هم نداریم!)
 
غزال که هم اکنون دوران محرومیتش را می گذراند، یک بار هم دوار بازی پیام با پیکان را هدف گرفت: (این آقا نمیتونه چند تا گوسفند رو از خیابون رد کنه)! به هر حال عزیزی در سال 87 مدافع فتح سینی گل آقا بود و همه تلاشش را هم برای تکررا این عنوان به کار گرفت!


 
عزیزم من بچه را لوس کردم!
 
قد بلند، خوش پوش، چهارشانه، موهای جوگندمی و چشم و ابروی مشکی، با پست ریاست و حقوق مکفی..... علی کفاشیان می توانست یک مدل تبلیغاتی شود، اما خودش هم نفهمید دست سرنوشت چه طور به فوتبال حواله اش کرد!
 
یکبار عزیز محمدی در مورد ناهماهنگی های همیشگی کفاشیان گفته بود: (ایشان در کما هستند)! رییس فدراسیون فوتبال که معمولاً از هیچ چیز خبر ندارد (حتی اگر خلافش ثابت شود) در مورد اینکه چرا نمی تواند ار رقبایی که بازیهای دوستانه با تیم ایران را کنسل کنند غرامت بگیرد، ادعا کرد: (ما میخواهیم بگیریم، اما آنها نمی دهند)!
 
 او که در بره ای مداوم وعده گزینش قریب الوقوع سرمربی تیم امید را می داد، یکبار در برنامه 90 گفت: (گفتم شنبه معرفی می کنیم، اما نگفتم کدام شنبه)!
 
بعد از جارو جنجال های مربوط به تبلیغات عجیب یک شرکت ماکارونی روی پیراهن تیم ملی (!) هم کفاشیان گفت: (نمی دانم چطور زر ماکارون رفت روی سینه بچه ها! کفاشیان را باید بیدار کرد، عید شده، شاید او هم کاری داشته باشد!


 
مصاحبه شونده از فقس پرید
 
توپ محمد مایلی کهن در سال 87 هم پر بود! یکبار به شفیع زاده گفت: (زمانی که شما تاتی تاتی می کردید، جلالی مربی بود)! و وقتی در آستانه به زندان رفتن قرار گرفت، ادعا کرد: (اگر به خاطر گفتن تاتی تاتی مرا به حسب می فرستید، پس همه مادران دنیا را زندانی کنید)
 
حاجی در پاسخ به علی آبادی که در توضیح دلایل انتصاب رئیس تربیت بدنی تهران از اصل و نسب داشتن او حرف زده بود، گفت: (آقای علی آبادی! مگر من مایلی کهن از زیر بوته به عمل آمدهام!)
 
مایلی کهنن که دایی را با لفظ (آقا قلدره) خطاب میکرد و در کلاس های مربیگری، آرم کمپانی سرمربی تیم ملی را از روی پیراهنش میکند (!)، پس از متوقف کردن پرسپولیس در اولین بازگشتش به فوتبال گفت: (با توجه به تحصیلات و سوابق من، ریاست سازمان تربیت بدنی کم ترین حق من است! حاجی مایلی البته مثل یک دژبان هزار بار به کارت پایان خدمت افشین قطبی گیر داد و .....)
 


امپراتور، جک شد!
 
 اما افشین قطبی هم در سال 87 کم بذله گویی نکرد. یکبار در توضیح این که قبلاً گفته بود پدر مارکور مرده، اما بعداً مدعی شد پدر این مربی مریض شده، گفت: (اول به مارکو گفتند پدرت مرده، اما بعد رفت دید مریض شده)! انگار در برزیل رسم است به مرگ بگیرند تا طرف به تب راضی شود! امپراتور هم چنین در مورد غیبت توره هم گفته بود: توره رفته پیش مامانش!
 
او که تا پایان حضورش در ایران راضی نشد دوکارمو را هم بفرستد پیش مامانش! در توضیح دلایل قطع همکاری با پرسپولیس هم به نکاتی اشاره کرده بود که با اتکا به آنها می شد چند شماره مجله طنز منتشر کرد: (توپ در بازی با صبا باز بین 7 بازیکن رد شود و رفت تو گل! خب این مشکوک نیست!) تازه دوشهای ورزشگاه راهآهن هم با زمین فاصله داشت.
 
اینترنت منزل هم که قطع بود و دور از ذهن نبود که اگر امپراتور مجبور میشد چند هفته دیگر در ایران بماند، برای خداحافظی سراغ بهانه هایی مهم تری بورد! (دوغ که می خورم خوابم می گیرد! این هم شد نوشیدنی که شما دارید! برج پیزا چرا در ایران نیست؟ به من گفته بودند ایفل هم اینجاست! فوتبال تان هم که 11 به 11 است. چرا نباید پرسپولیس با 2 بازیکن بیشتر از حریف به میدان برود؟!
 
البته ناگفته نماند قطبی پس از بازی رفت با ذوب آهن گفته بود؛ توپهای 30 به 70 را هم باید برای ما پنالتی بگیرند، یک بار هم گویا کاشانی زنگ می زند به تلفن منزل قطبی و امپراتور در حال پیچاندن طرف، یک سوتی جالب می دهد، (حاجی، من الان منزل نیستم، ابته شما این را بگذارید به حساب خوشمزگی یا نهایتاً مشکل زبانی.


 
شوک و گاف به سبک اکبر
 
تلاشهای مصنوعی میثاقیان برای تبدیل شدن به یک فیروز کریمی دیگر در سال 87 هم دنبال شد. وقتی استقلال اهوازیها او را استخدام کردند، دنبال قهرمانی بودند، اما در کمال تعجب اکبر در مصاحبهای گفت: (هر طور شده استقلال اهواز را در لیگ نگه میدارم. اگر نتوانستم خودم را میاندازم توی کارون!) خوب است میثاقیان در مصر تیم نمیگیرد وگرنه معلوم نیست با اهرام ثلاثه چه جمله هایی میساخت!
 
 اکبر که کماکان با ضرب و شتم هایش شناخته می شود، در بازی با پرسپولیس دغاغله جوان را کتک زد و پس از آن با اعتراضات زیادی روبه رو شد اعلام کرد: این بچه گیج بود، خواستم بهش شوک وارد کنم! با بازی بعدتر اکبر اوتی پس از دریافت گل در دقیقه 90 به جان خودش افتاد و حسابی توی سرش زد.
 
 پس از مسابقه هم گفت: میخواستم به خودم شوک وارد کنم. از کمیته انظباطی معذرت می خواهم که خودم را زدم. با این حال بزرگترین دسته گل میثاقیان مربوط میشود به کلمهای که گفته میشود هنگم حضورش در برنامه نود از دهانش خارج شد.


 
سوتی نامجو جلوی مطر
 
اما برای اینکه نام مهندس علی آبادی را هم از قلم نیندازیم، مجبوریم به یکی از جلسات رئیس سازمان تربیت بدنی سرک بکشیم. مهندس که می خواست اطلاعات فوتبالی اش را ره رخ بکشد، به حضار گفت: (من خودم دیدم نامجو مطلق استپ سینه کرد، توپ افتاد جلوی پای مطر...) این در حالی است که نامجو مطلق 10 سال قبل از فوتبالیست شدن مطر بازنشسته شده بود!
 
علی آبادی همچنین در اوج فشارها برای کاهش تعداد تیمهای لیگ برتر، ادعا کرد مردم در سفرهای استانی برای 30 تیمی شدن لیگ فشار می آورند و بهتر است لیگ حرفهای توسعه پیدا کند(!)
 
مهندس که اوایل سال ادعا کرده بود با 20 درصد توانش می تواند فوتبال را اداره کند، قبل از آغاز لیگ هشتم به همه تیم ها دستور داد 20 درصد از هزینه های جاری خود را کم کنند، اما خودش در پرسپولیس و استقلال، تا می توانسته بریز و بپاش کرد!



جمعه بیست و سوم اسفند 1387 |



جمعه بیست و سوم اسفند 1387 |